على محمدى خراسانى

515

شرح منطق مظفر (فارسى)

1 . قسم اوّل از اين چهار قسم را جمع مسائل متعدّد در يك مسئله گويند و آن عبارتست از اين‌كه خلل ، در تأليف ميان قضايايى واقع شود كه از تأليف آنها قياسى بدست نمىآيد . به اين صورت كه در واقع اين قضيّه به چند قضيّه منحل مىشود ولى در ظاهر ما خيال مىكنيم كه مجموع اين قضايا ، يك قضيّه است . 2 . قسم دوّم از اين قسم عبارتست از سوءتأليف و آن اينست كه خلل در نفس تأليف و چينش مقدّمات واقع شود به اين‌كه از اصول و قواعد باب قياس و برهان و جدل خارج باشد . 3 . قسم سوّم را « مصادره به مطلوب » گويند و آن ، خلل در مقدّمات قياس است امّا با ملاحظهء نتيجه ، به اين صورت كه در آن نتيجه ، عين يكى از مقدّمات ( صغرى يا كبرى ) باشد . 4 . قسم چهارم را « وضع غيرعلّت به جاى علّت » گويند و آن اينست كه خلل در مقدّمات قياس به ملاحظه نتيجه باشد امّا به اين اعتبار كه اين نتيجه از آن مقدّمات مطلوب نيست . اين اجمالى از انواع هفت‌گانهء مغالطات معنوى بود . حال به بيان تفصيلى اين اقسام خواهيم پرداخت . الف : ابهام انعكاس نوع اوّل از انواع هفت‌گانهء مغالطات معنويّه عبارتست از : ايهام انعكاس ؛ يعنى توهّم كليت و جامع افراد بودن و عكس كلّى داشتن و آن اينست كه دو جزء قضيه جابجا شوند يعنى موضوع در جاى محمول و محمول در جاى موضوع قرار گيرد ( در حمليّات ) يا مقدم جاى تالى و تالى جاى مقدم قرار گيرد ( در شرطيّات ) و منشأ اين جابجايى تميز ندادن ميان لازم و ملزوم ( در شرطيّات ) - كه على القاعده ملزوم مقدم و لازم تالى واقع مىشود - و ميان خاص و عام ( در حمليّات ) - كه قاعدتا بايد اخصّ موضوع و اعم محمول واقع شود - مثل « كل انسان حيوان » ولى اگر عكس شد نمىتوان گفت « كل حيوان انسان » ولى چه‌بسا در اثر عدم تشخيص كسى اين‌ها را جابجا كند ، و اكثر اين مغالطات در محسوسات و امور حسيّه واقع مىشود . چند مثال : الف . از آنجا كه هر عسلى هم زردرنگ است و هم سيّال ، ممكن است كسى گمان كند هرآنچه كه اصفر و سيال است پس عسل است ( ولو رنگى باشد كه در